تبليغاتX
زالزالک منبع اصلی كدهای جاوااسكریپت
http://minos.blogfa.com
در هیاهوی دنیا من به دنیا آمدم تا دادی بزنم شاید جاودانه بمانم !!!
 !
عجب چیزای آدم میبینه

امروز داشتم از کوچه ای رد میشدم یه پسر حدود بیستو یک ساله جلوم راه میرفتو با تلفون صحبت میکرد...

خب مشخصا دوس دخترش بود...پسر همینطور که با سیگارش بازی میکرد داد زدو گفت:ببین میفهمی گفتم امروز مدرسه نمیری...................جل الخالق....همینطور مونده بودم....

|+| نوشته شده توسط پریزاد در پنجشنبه 31 فروردین1391  |
 شهر خودم
سلام به همه دوستای ناز

الان اصفهانم جای همتون خالی

فقط سر درد بدی دارم

هوا خوبه دارم از پنجره بیرونم نیگا میکنم...اوووخ اوخ یه پسره اومد زل زد بهم...بهتره فلنگو ببندم

 

بای تا هاییییی....برم یه چیز واسه شام بخورم ...بوسه

|+| نوشته شده توسط پریزاد در دوشنبه 7 فروردین1391
 نوروز 91
85241002692574426853 کارت پستال تبریک نوروز 1391

سلامی سبز و بهاری به شما دوستای عزیزم

اینم از سال ۹۰ که مثل موشک رفت....خداییش خیلی زود گذشت

اما برای من اتفاقای زیادی افتاد. تلخ و شیرین که البته تلخی هاش خیلی بیشتر بود...

خلاصه گذشت کاش که سال ۹۱ برام خوب باشه...تا الان  ۱۴۷ تومن عیدی بهم دادن ....هه هه..یه عیده و عیدی هاش

برا همه آرزوی خوشبختی میکنم...امیدوارم عشق پاک هنوز هم وجود داشته باشه.

                                             ني ني شكلك

 

 

|+| نوشته شده توسط پریزاد در چهارشنبه 2 فروردین1391  |
 شب یلدا

سلام مهربوناااااااااااااااااااااااااااااا

جیجملاااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خوشملاااااااااااااااااااا

وای دلم تنگ شده بودددد واستون

بعد مدتها بازم سلام به روی ماهتون.....یلداتون پیشاپیش مباررررررررررررررک...........اووووووووم

امیدوارم هندونه هاتون قرمز باشه...اناراتون ملس باشه...فال هاتون همش به هم رسیدن داشته باشه...

خب منم خیلی چیدن سفره و میز رو دوست دارم....فردا یه طرح جدید واسه سفره ی یلدام پیاده میکنم....قربون همتون...ماچ

|+| نوشته شده توسط پریزاد در سه شنبه 29 آذر1390
 

آخ خدااااااااااااااااااااااااااااااااا

دلم گرفتههههههههههههه

قرار نبود اینجوری شههههههههههههههههههههههههههه

|+| نوشته شده توسط پریزاد در سه شنبه 5 مهر1390  |
 اندوهت را به برگها بسپار...نخستین روز پاییز مبارک
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

دوستای خوبم خوبـــــــــــــــــــــــــــــــید؟

ووووی امروز تولدمه...

اما نمیدونم چرا دلم گرفته

راستش دلم واسه بچه گیام تنگ شده

یاده کلاس اولم افتاده بودم.....یاد دوران ابتدایی واااااااااااااای چقد قشنگو پر خاطره بوووووووووووود

حالا چنتا خاطره هامو براتون مینویسم تو پستای بعد

خــــــــــــــــــــــــــب

میخوام ۳ مهر تولد بگیرم...با دوستام بریم بیرون و بریز به پاش کنیم

خب بعد از ظهرم که مامان اینا کادو هاشونو میدن...اوخ جون

دلمم تنگ شده بود واسه وبلاگم خیلی وقته درش بسته بود

خیلی خیلی هم اتفاقای جور وا جور پیش اومد واسم....

حالا فعلا با اجازه برم دارن صدام میکنن

بـــــــــــــــــــــــــــــوس بای

 

|+| نوشته شده توسط پریزاد در جمعه 1 مهر1390  |
 ست

میخواهمت میدانی اما باورت نیست

فکری به جز نا مهربانی در سرت نیست

دیگر شدی هرچند"اما من همانم

آری همان شوری که دیگر در سرت نیست

من دوستت دارم تمام حرفم این است

حرفی که  عمری گفتم اما باورت نیست

ای کاش در آغاز با من گفته بودی

وقتی توان آمدن تا آخرت نیست

|+| نوشته شده توسط پریزاد در شنبه 3 اردیبهشت1390
 /////


رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران بسیار نامی معاصر در روز ۲۵ اسفند سال ۱۲۸۵ شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر دانشمند خود -که با انتشار کتاب (تربیت نسوان) اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود- رشد کرد.

در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می آمدند بهره ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (فرنگی- ترکی و عربی) ترجمه می کرد طبع آزمائی می نمود و به پرورش ذوق می پرداخت.

(بقیه در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط پریزاد در چهارشنبه 31 فروردین1390  |
 دهه و سال جدید مبارک

اوه اوه چقد خسته شدم

 از بس از صبح بیرون دنبال خریده این چیز و اون چیز بودم ...شیرینی که اصلا گیر نمی اومد....دنباله ربان قهوه ای هم بودم به چه زوری گیر آوردم.......... خب سفره هفت سینمو چیدم .انقد ناز شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

 تیریپشم قهوه ایه...
. واسه شامم میخوام سنگ تموم بذارم...البته غذا مذا بلد نیسم(سبزی پلو و ماهی هم شاملش میشه)ا..میخوام پیتزا و لازانیا درست کنم..این دوتا رو خیلی بلدم...دو نوع شیرینی و دسرم بلدم که اونارم درست میکنم....خب خسته نباشم.. فقط چن ساعت دیگه مونده که ما از دهه ی هشتاد وارد دهه ی نود بشیم.....امیدوارم این دهه خیلی توپ تر از دهه ی قبل بشه... خیلی خستم برم یه چرت بخوابم که واسه سال تحویل سر سفره چرت نزنم

و دعای امسال من

( زیبایی را از ما نگیر خدایاـــــ خوشبختی در کنارت زیباست)

قربون همتون اینم آخرین پسته امسال و دهه ی هشتاده پریزاد...

. دوستون دارم و التماس دعا 

|+| نوشته شده توسط پریزاد در یکشنبه 29 اسفند1389  |
 دوس جونیا
سلام مهربوناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خوبییییییییییییییییییییییید

وای خیلی وقته به وبلاگم سروسامون نمیدم ...داره عید میشه وبلاگ تکونیشم نکردم طفلکو

اوخی....

اشکال نداره عوضش الان یه پست گذاشتم دیگه

دوس دارم هر روز سر بزنم حیف که نمیشه پر از گرفتاری ام.....

شما چطورید چه خبرا......وووووووی سالم که داره ۹۰ میشه....من از عدد ۹۰ هم خیلی خوشم میاد....امیدارم سال خوبی باشه...سال نود واسه من خیلی سرنوشت سازه ...خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییی..............برام دعا بکنیدا......واسه سال نو هم حتما یه پست میزنم...فعلا ....فداتون...

|+| نوشته شده توسط پریزاد در پنجشنبه 26 اسفند1389
 


|+| نوشته شده توسط پریزاد در جمعه 22 بهمن1389  |
 

معشوق من

با آن تن برهنهء بی شرم

بر ساقهای نیرومندش

چون مرگ ایستاد

 

خط های بیقرار مورب

اندامهای عاصی او را

در طرح استوارش

 دنبال میکند

|+| نوشته شده توسط پریزاد در جمعه 1 بهمن1389
 ...حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست...

چشام سرخ شده از درد اما خوابم نمیبره....

دارم غزل مینویسم.....

ساعت ۳ و ده دقیقه شب

آخرین تماشایت را .....

پلک نخواهم زد

مبادا که تصویرت

در چشمانم آواره شود....

 

 

|+| نوشته شده توسط پریزاد در دوشنبه 27 دی1389  |
 ................من اومدم....................
سلام بر همگی

من اومدم...خدارو شکر وضعیتم بهتره...همه کامنتاتونو خوندم...تشکر از همتون و همه کسانی که به یادم و نگرانم بودن....خب جاتون خالی مشغول درس خوندنیم البته برام دعا کنید که مشکلی پیش نیاد و بتونم درسمو خوب بخونم و در کنکور هم رتبه ی خوبی بیارم....

این عکس رو خیلی دوست دارم....باهام حرف میزنه......هر دفعه میبینم میگم پریزاد ببینو هیچ وقت در هیچ شرایطی ناامید نشو

ببین و بیندیش

دکتر حسابی روی تخت بیمارستان در حالی که پزشکان قطع امید کردند....

غذا روی میز مانده و علم در دست......

|+| نوشته شده توسط پریزاد در سه شنبه 16 آذر1389  |
 اطلاعیه

 

با سلام

به دلیل کسالت مدیر وبلاگ سرکار خانم پریزاد

این وبلاگ تا مدتی تعطیل میباشد

(نظرات بازدید کنندگان به اطلاع ایشان رسانده خواهد شد)

با تشکر...(م.ر)

|+| نوشته شده توسط پریزاد در پنجشنبه 25 شهریور1389  |
 تیر و کمان

 

سلام سلام بروبچ خوجمل موجمل....خوفید؟ خب جاتون خالی دیشب ورزشگاه شهید کشوری مسابقه تیر اندازی داشتم...چشمتون روز بد نبینه هیچیم آماده نبود تازه تبمم(یکی از وسایل تیر اندازی با کمان) گم کرده بودم تیرامم خراب بود....اما خوشم اومد با چه اعتماد به نفسی رفتم شرکت کردم ...شرکت کننده های ریکرو که با من بودن همه 10 سال کار کرده بودن...منم با خونسردی کامل رفته بودم روی خط کنارشون واساده بودم.....جمعیتم بد نبود زیاد بودن....خلاصه تا 4 نفر میومدن بالا و میرفتن فینال منم سوم شدم.

|+| نوشته شده توسط پریزاد در سه شنبه 2 شهریور1389  |
 
سلام و درود

حالتون خوبه

بابا صبر کنید سلام کنم بعد رو سرم خراب شید

آره قبول دارم...کم لطفی کردم....یه مدت نبودم درگیر بودم آپ نکردم یا کامنت جواب ندادم

ببخشید خب؟؟؟؟
یه ۱۲ روزی هم مسافرت بودم...کلی هم خوش نگذشت...جاتونم خالی نبود چون همش حال گیری بود....تازه کلی هم از زندگیم عقب افتادم ...درسامم رو هم انبار شد....خلاصه گفتم امشب بترکونم یه آپ بزنم براتون.....برام دعا کنید...قربانتان.......فعلا 

|+| نوشته شده توسط پریزاد در سه شنبه 19 مرداد1389  |
 (( صدها نفر سکوت ، تو را دوره کرده اند))

تسلیم موج هستی و زانو نمی زنی

در قایقی نشسته و پارو نمی زنی

 

معشوق عطر هستی  و شب های بی کسی

دیگر سری به غربت شب بو نمی زنی

 

مانده ست در نگاه تو شب های آسمان

 جنس ستاره هستی و سوسو نمی زنی

 

یک عمر ،اضطراب غم و انتظار را

 از پلک های پنجره جارو نمی زنی

 

آواز من پرنده ی غمگین شعر توست

 سازی برای دلخوشی او نمی زنی

 

صدها نفر سکوت تو را دوره کرده اند

 حرفی به این قبیله ی پُررو نمی زنی ؟

|+| نوشته شده توسط پریزاد در پنجشنبه 17 تیر1389  |
 ...

   

..............................خیلی حالم بده خیلی.............................

صداي مرده ام را به خاک ميسپارم
حنجره ام گورستان صداهاي مرده است
و من
فرياد را حسرت ميخورم.....

|+| نوشته شده توسط پریزاد در شنبه 12 تیر1389
 ....پىدآِِِ.....
آخ جون
پیداش کردم
از وقتی اومدم ایران ازش خبری نبود
همه جا گشتم
حتی به مادرم هم گفتم بگرده
این کلاس اون کلاس
انجمن
حتی کوچه و خیابون....
اما نبود
..چرا گوشیش همش خاموش بود...
دلم گرفته بود
دیگه به کی شعرامو نشون میدادم
کی مبتونست اینقدر تشویقم کنه
یادم نمیره صداشو
که همیشه بهم میگفت
تو دست سهرابو فروغو قطع میکنی با شعرات
منو بزرگ کرده بود
روحمو شعرمو..


صداش .. چهرش امید بود برام
نگا هی که به من داشت با همه متفاوت بود
همیشه نگرانم بود...احساس مسولیت محض
وای خدا
از وقتی اومدم ایران ناپدید شده بود
اما
پیداش کردم
خودم .....
حالا دیگه نگران نیستم
بچه ها به زودی کتابامو چاپ میکنم
استادمو پیدا کردم و اون منو
بچه ها حال استادم زیاد خوب نیست
دکترا گفتن.....
نه دکترا غلط کردن گفتن...
من نگهش میدارم
برام دعا کنید و براش

|+| نوشته شده توسط پریزاد در جمعه 4 تیر1389  |
 
 

 

عکسای 18سالگیم خیس دعاهای شبن

روزا تو وفاصله ها،شبا پراز لرز و تبن

عکسای 18سالگیم پاندول اهداف گمن

رنگی برا چشم خدا،سیا سفید مردمن

عکسای 18سالگیم ارتشی های بی سرن

به آیه های خط خطی،عکسا3ساله کافرن

عکسای 18سالگیم پراز هراس انتخاب

قدم زدن کنار تو،دستای غرق اضطراب

تو آلبوم مقوایی ،دادمیزنن دوتا نگاه

عکسای 18سالگیم،موی بلن،چشم سیاه

جرقه ی نفس زدن،جیک جیک فکرای جدید

از ده بی آب وعلف،گرگ سیاه دیگه رمید

عکسای18سالگیم تو آلبومای نقره کوب

تولد تازه ی من-جدال پای لنگ وجوب...

|+| نوشته شده توسط پریزاد در پنجشنبه 20 خرداد1389  |
 ...

تسلیت بر قلب من

|+| نوشته شده توسط پریزاد در پنجشنبه 30 اردیبهشت1389  |
 دود

به خودم پک میزنم

تمام حرفهایت دود میشود

میزند بیرون از سرم

از شیار دو دهلیز قلبم

از تمام خواب های نمناک شبانه ام...!

حالا که بعد سالها

خط خطی های روی اسمت را

از سر رشته ای که هنوز  به تو گره خورده است

        پاک میکنم.......
تو هم

دلت

     هوای چشم هایم را کرده است....؟؟!

|+| نوشته شده توسط پریزاد در پنجشنبه 9 اردیبهشت1389  |
 بگرد
سلام

میگم بروبچ بابا دمتون گرم....تو پست تبریک عید گفتم واسه دوستم زهره سپاسی دعا کنید همزادشو پیدا کنه....بابا ایوووووووووووووووووووووووول به این دعا کردنتون....عروس خانم بله رو گفت

مبارکه ایشالا زهره جون.....نازی نازی چه زود بچمون بزرگ شد......

خب یه شعرم میذارم نظرتونو بگید در موردش:

 

---------شمال بروی....

جنوب را به خانه بیاوری...

دریا را به کویر ََََََََََََدو انگشتی گره بزنی

دجله را پخش کنی میان لوت و

فرات را باران کنی بر سرش

کوه را بزنی زیر بغل و

میان خانه ات بکاری

و دور تا دورش یاس بنفش و

بهار نارنج برویانی و

هی مختصات دلت را

قدم بزنی و

جغرافیای قلبت را زیر و رو کنی

.

.

.

آخر خوش آب و هوا تر از این

                      د
                 ل

پیدا نمیکنی......!

 

|+| نوشته شده توسط پریزاد در شنبه 21 فروردین1389  |
 من اومدم
سلام دوستاي گل
من اومدم از سفر
جاتون خالي خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيلي خوش گذشت

رفتيم بابلسر هوا خيلي توپ بود...دريا دو روز اول آروم بود بعد طوفاني شد...خيلي ديدني بود
تازه تو جاده که ميومديم برفم اومد...يه آش داغ گرفتيم تو برفا خورديم آي حال داد....بعد ديگه رفتم دانشگاه مازندران آزمون دادم...دانشگاهشم با صفا بود...ديگه ماهي هم گرفتيم از آب همونجا کباب کرديم ...بازارم رفتيم...سوغاتي هم گرفتيم...جنگلم رفتيم...بزن بکوبم کرديم...شيطوني هم کردم......اينم عکساي هنري خودم

شمال89اینجا اون عکس فضا سبزه دانشگاهه

\\\\پریزاد\\\\

|+| نوشته شده توسط پریزاد در سه شنبه 10 فروردین1389  |
 88....89
یوهووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
سلام سلام سلاااااااااااااااام

وای داره عید میشه .....
به تک تکتون تبریک میگم ...یه تبریک سبز هفت سینی.....
خب امسال برای من سال پر هیاهو و پر اتفاقی بود....کلی کارا کردم کلی چیزا اتفاق افتاد...یاد همشون بخیر...سال خوبی بود .راستی تو همین سال هم تونستم خوب خودمو پیدا کنم خیلی دنبالش بودم ... بالاخره پیداش کردم  امیدوارم شما هم نیمه خودتونو پیدا کنید...خب همین الان سفره هفت سینو چیدم..هر سال یک ساعت به سال تحویل میچیدم ولی امسال زودتر چیدم...یادتونه پست پارسالو داشتم تخم مرغ رنگ میکردم نزدیک سال تحویل....هی هی..خیلی سفره هفت سین مشتی ای چیدم ...دم خودم داغ....خب برو بچ برم که بازم کار دارم...به دوستای گلم مریم خانم  نفیسه جون و زهرا جون تبریک میگم که تو این سال زندگی مشترکشونو شروع میکنن...یه دعا واسه دوستم زهره سپاسی هم میکنم ایشالا اونم همزادشو پیدا کنه امسال...والا رو دستمون باد کرد...هی هی شوخی کردما زهره جون...خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخب گذش دیگه امسالم ...خدا کنه سال جدید هم به خوبی و خوشی شروع شه و به پایان برسه...تعطیلاتم که میخوام برم بابلسر...اصفهانم که همیشه میرم...برو بچ دوستتون دارم قورررررررررررررررربون همتون ....بهارتون مبارک..سلامت.سربلند.سبکبال و هر چی سینه خوبه باشید ایشالا...راستی خاله کوچیکم امسال سال تحویل تو بیمارستانه واسه پسر کوچولوش که عکسشم توی پستهای قبل دیدید یه دعا هم واسه پسر خالم کنید زودتر حالش خوب شه نی نی ...خاله جون فدات بشه پری...خودم واسش سفره هفت سین درست کردم...خب دیگه....خدانگهدار سال 88..اینم اخرین پست امسالم...یا علی..... ...


|+| نوشته شده توسط پریزاد در شنبه 29 اسفند1388  |
 (برای تو)
 

تنها و خیس

تنها و خیس اشکهایم...

فریاد میزنم

مرده ...کسی که زنده ماندم برایش

دیگر برایم مرده.....

تنها منم که نمیتوانم

کبوتر زخمی دلم را...پرواز دهم...

سکوت ...آهنگ مرگ را نعره میزند

و پریزادی که....تنها به پرهای سوخته اش مینگرد....

و مردی که مرد.......مردی که مرد برایش.....

دیگر جسمم توان روح را ندارد....

پنجره را باز کن.....

خواستم دمی از تنهایی نزنم

ولی درست لحظه ی بیداری....تنها شدم....

 

|+| نوشته شده توسط پریزاد در شنبه 22 اسفند1388  |
 سهراب و من

 

باید بروم در خلوت سرخ

تا بتوانم  ترانه ی آگاهی بخوانم

و خدا است تنها پناهم

خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد

 

 

سلام بروبچ این یکی از نقاشی های سهراب سپهریه...نظرتون چیه؟

                                                         

|+| نوشته شده توسط پریزاد در پنجشنبه 20 اسفند1388  |
 
 
بالا